با تأکید خوانده شود : " مثلا نویسنده .. "

قلب من پوسید زیر خاک .../ دلم هنوزم چشم براه ست . . .


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
+ تاريخ پنج‌شنبه 03 مرداد 1392ساعت 21:06 نويسنده omidsaye | ارسال نظر(0)

غرابت این همه تنهایی را دادم .../ اسارت پروانه ها در پیله هایشان کافی نبود . . .؟!


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
+ تاريخ سه‌شنبه 01 مرداد 1392ساعت 14:54 نويسنده omidsaye | ارسال نظر(0)

فکر کنم پاییز شده .../ موهای مادرم سفید شده . . .


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
+ تاريخ سه‌شنبه 01 مرداد 1392ساعت 14:47 نويسنده omidsaye | ارسال نظر(0)

یک ستاره نرکید .../ خیابان ساکت و آرام شد .../ باد وزید و خاطره ها را برد ...

ماه گریست .../ پنجره ای باز شد .../ دستی آمد و ماه را نوازش کرد / برگیسوان شب نور بخشید ...

مـــاه سکوت کرد .../ خاطره ها روشنی بخشیدند . . .


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
+ تاريخ سه‌شنبه 01 مرداد 1392ساعت 14:36 نويسنده omidsaye | ارسال نظر(1)

روسری ات را محکم تر ببند .../ آرزویم موهای توست در دستانم .../ بگذار عاشقی کنم در آسمانِ شعر . . .


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه 29 تیر 1392ساعت 23:27 نويسنده omidsaye | ارسال نظر(2)

صدای دوچرخه پستچی که می آید جشنی برپا میشود .../ نمازی خوانده میشود .../ تا دلی شاید آرام گیرد ...

نامه ای بی مهر که سرجنگ دارد با هرچه هست .../ بی نام و نشانی از نویسنده ای خوانده میشود بر بر روی تخت ...

خیس میشود تمام نامه .../ باران میشود چشم ها ...

این ناجوانمردانه ترین جنگ عالم است ...

جنگ نابرابری ست .../ قلم در مقابل دل .... 


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه 29 تیر 1392ساعت 13:54 نويسنده omidsaye | ارسال نظر(0)

نامه ای بی مُهر .../ خواننده ای بی مِهر . . .


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه 29 تیر 1392ساعت 13:38 نويسنده omidsaye | ارسال نظر(0)

از غروب پنجشبه تمام دلتگنی هایم شروع میشود .../ مدام دستم به نوشتن است و دلم به خواندن

دلتنگی از تو ترانه شده و بغض برای من خاطره ...

خاطره ی روز ها و شبهای عاشقی .../ خاطره آن شب قدری که بی اختیار سر نماز اشک از چشمانم توبه شد و دستانم را گرفتی .../ هنوز هم یادم هست میلرزیدم وقتی تو مرا بغل کردی ...

آغوشت آنقدر ها گرم بود که با دوری از آغوشت بلرزم ...

تنم بوی یاس گرفته بود و دلم انتظار عاشقی ...

اما امروز غروب جمعه است و تو دوباره نیامدی .../ من خود میدانم که مانع ظهورم ...

نه بوی یاسی مانده و نه انتظار عاشقی .../هرچه که مانده دنیاست و دلبری هایش ...

تو بیا و دلبری کن .../ بیا و مارا خدایی کن ...


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه 28 تیر 1392ساعت 21:35 نويسنده omidsaye | ارسال نظر(0)

گاهی که شبیه حالا تاریکم، که قدم نمی‌رسد به آسمانت .../ که ریشه‌هام به حب ِ فانی ِ زمین و زمینی‌هات چنگ زده و بالا رفته .../ خدایی کن و بیشتر باش . . .

- - - - - - - - - - - - -

الحمدلله علی کل نعمة / و اسئل الله من کل خیر/ و اعوذ بالله من کل شر / و استغفر الله من کل ذنب و اتوب الیه . . .

گفتي  كه  مستجاب  كنم  گر  دعا  كنی .../ توفيق هم عطا كن و حال دعا ببخش

- - - - - - - - - - - - -

پ.ن: دعای توبه از امام صادق (ع)


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه 28 تیر 1392ساعت 19:40 نويسنده omidsaye | ارسال نظر(0)

فکر میکردم همیشه قدم زدن های واژه ها را دوست داری در لا به لا تمام شعر هایم .../ فکر میکردم تمام دوستت دارم ها را دوست داری .../ فکر میکردم ماه را دوست داری ، همان ماه بالاسر که به قول سهراب ماه بالا سر تنهاست ...

فکر میکردم دوست داری نیمه شب های روی گونه های شب با دست هایمان لبخند بکشیم و با دل هایم یک قلب .. .

یک قلب که برای تمام عاشقی هایمان بتپد . . .

اما حالا چه شده که بدون من  در تمام شعر ها قدم میزنی و به ستاره ها چشمک میزنی؟!

واژه ها را تنبیه میکنی که اسمی از من نیاورند .../ و چراغ هارا خاموش میکنی که خاطرات ندرخشند . . .

بیچاره دلم هنوز هم آن قلب روی گونه های شبش میدرخشد و لبخند میزند به عشق ...

به عشق خاموشِ نشدنی . . .

 


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه 28 تیر 1392ساعت 12:02 نويسنده omidsaye | ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...89101112...16صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران