با تأکید خوانده شود : " مثلا نویسنده .. "

1 ،2 ،3 ...

صندلیِ همیشگی و پارک همیگشی .../ الان از پشت سرمیاد و مثل همیشه دستاشُ میزاره روی چشماشُ میگه .../ من کجای زندگیتم ...؟!


ساعت 7:7 دقیقه است مثل همیشه .../ آسمان تاریکُ چراغ تیر برق تنهای پارک روشن میکند قدم های صبورانه یِ ثانیه ها را ...

7:7 دقیقه و زندگی  اختصار بودن ماست کنار تازه های سکوت پروانه ها .../ همان حناییِ وصف ناپذیر روی گل های چشم هایت ...

7:7 دقیقه و حکایت شاعری که تکرار  بی وزنی هایش  ثانیه هایِ  ناسروده ایست ...

7:7 دقیقه و پلک های تطهیر شده  ...

7:7 دقیقه / من و تو

. . .

 

 

پ.ن:

 دیریست پنهان شده ام پشت پنجره ی  اتاقی لبریز از خاطره .../ قاب عکسی خاک گرفته از لبخند های  عاشقانه ...

 


برچسب‌ها:
ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه 29 شهریور 1392ساعت 01:16 نويسنده omidsaye | ارسال نظر(1)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران